صید. [ ص َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صَیود. رجوع بدان کلمه شود.
صید.[ ص ُ ی ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صَیود. رجوع به صیود شود.
صید. [ ص َ ی َ ] (ع مص ) شکار کردن . || سر بلند داشتن از کبر. || کج گردن شدن . (منتهی الارب ).
۱. شکار کردن.
۲. (اسم) = شکار
〈 صید حرم: [قدیمی] جانوری که در سرزمین حرم (حوالی کعبه) باشد و کشتن و شکار کردن آن حرام است: ◻︎ دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار / وزآنچه با دل ما کردهای پشیمان باش (حافظ: ۵۵۲).
〈 صید شدن: (مصدر لازم) شکار شدن؛ به دام افتادن.
〈 صید کردن: (مصدر متعدی) شکار کردن.
گرفتن
گرفتن
اقتناص
شکار، طعمه، نخجیر ≠ صیاد
۱. شکار، طعمه، نخجیر
۲. اقتناص ≠ صیاد