معانی کلمه : صوری
لغت نامه دهخدا
صوری . (ص نسبی ) منسوب به صور. رجوع به صور شود.
صوری . [ ص َ وَ را ] (اِخ ) موضعی است یا آبی است نزدیک مدینه . (معجم البلدان از جزی ). و ابن اعرابی گفته است وادی است در بلاد مزینة نزدیک مدینه . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
ظاهری، سطحی.
فرهنگ معین
[ ع . ] (ص نسب . ) ظاهری .
فرهنگ فارسی
مربوط به صورت
منسوب به صورت، ظاهری، سطحی، مقابل معنوی
( صفت ) ظاهری سطحی مقابل معنوی .
موضعی است یا آبی است نزدیک مدینه
( صفت ) ظاهری سطحی مقابل معنوی .
موضعی است یا آبی است نزدیک مدینه
دانشنامه عمومی
صوری (وابسته به صورت) ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سیستم صوری
زبان صوری
منطق ریاضی
علوم صوری
روش های صوری
سیستم صوری
زبان صوری
منطق ریاضی
علوم صوری
روش های صوری
wiki: صوری
مترادف و متضاد
ظاهری، مجازی
فرهنگستان زبان و ادب
{formal} [زبان شناسی] مربوط به صورت
