صورت کردن. [ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصویر کشیدن. نقاشی کردن. صورت کشیدن : منذر بفرمود تا بهرام [ را ] همچنان کمان بزه کشیده بر پشت اسب و آن گور و شیر و تیر اندر زمین همچنان صورت کردند. ( ترجمه تاریخ طبری ). این خانه را از سقف تا به پای زمین صورت کردند. ( تاریخ بیهقی ). بر این جمله که بر حاشیه این ورقه صورت کرده آمده است. ( فارسنامه ابن بلخی ). خال دعاگوی زین الدین مینوشت و جمال نقاش اصفهانی آنرا ...
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م . ) به وهم انداختن ، به گمان انداختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تصویر چیزی را کشیدن نقاشی کردن .
مترادف و متضاد
invoice(فعل)
صورت کردن، فاکتور نوشتن
واژه نامه بختیاریکا
( صورت کِردِن ) نوشتن موجودی؛ تصویر کشیدن؛ خط نوشتن