معانی کلمه : صواغ
لغت نامه دهخدا
صواغ . [ ص ُوْ وا ] (ع ص ، اِ) ج ِ صائغ. رجوع به صائغ شود.
صواغ . [ ص َوْ وا ] (ع ص )زرگر. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || ریخته گر. رجوع به صائغ شود. || دروغگو. (منتهی الارب ). الکذاب و المزور الکلام . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
‹صیّاغ› [قدیمی]
۱. ریخته گر.
۲. سخن پرداز.
۱. ریخته گر.
۲. سخن پرداز.
فرهنگ فارسی
صائغ
