(صُ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) ساختن ، آفریدن . ۲ - نیکویی کردن . ۳ - (اِمص . ) احسان . ۴ - آفرینش .
دانشنامه آزاد فارسی
صُنْع(در لغت به معنی ساخته و ساختن) در اصطلاح فلسفه، ایجادکردن امری مسبوق به عدم زمانی. صنع در مقابل ابداع است و با مسئلۀ خلقت ارتباط دارد. مسئله این است که آیا ایجاد عالم مسبوق به زمان است و مآلاً آیا سبب نیازمندی عالَم به خداوند، حدوث زمانی است یا امکان. فلاسفه با استفاده از مفهوم امکان به رد نظریۀ حدوث متکلمان و درنتیجه رد صانعیت خداوند و اثبات مُبدعیت او همت گمارده اند. با قبول نظریۀ صنع، مصنو...
فرهنگ فارسی
ساختن، آفریدن، ساختن چیزی ، عمل، کار ۱ - ( مصدر ) ساختن آفریدن . ۲ - نیکویی کردن نیکی کردن احسان کردن ۳ - ( اسم ) احسان نیکویی . ۴ - آفرینش. یا کلک ( قلم ) صنع . قلم آفرینش . کلک خدا . ۵ - ایجاد مسبوق به عدم ابداع . ۶ - ( صفت ) آفریده . یا صنع عظیم . جهان دنیا . ۷ - رزق . کردن و ساختن چیزیرا
مترادف و متضاد
آفرینش، ابداع، خلقت، ساخت، ساخته، صنعت
synthesis(اسم)
بهم پیوستگی، ترکیب، امتزاج، هم گذاری، اختلاط، تلفیق، پیوند، صنع
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی صُنْعَ: آفرینش - ساختن - عمل کردنمعنی سَنَا: روشنیمعنی حَکِیمُ: همیشه محکم (محکم به معنای چیزی است که طوری درست شده که فساد و شکاف در آن پیدا نمیشود) - حکیم یکی از اسمای حسنای الهی و از صفات فعل او است که از محکم کاری او در صنع عالم خبر میدهدریشه کلمه: صنع (۲۰ بار)«صنع» آن چنان که «راغب» در کتاب «مفردات» گفته (غالباً) به معنای کارهای جالب می آید، و در آیه فوق به معنای معماری های...