صمغة. [ ص َغ َ ] (اِخ ) زمینی است نزدیک احد. (معجم البلدان ).
صمغة. [ ص َ غ َ ] (ع اِ) ریش . || پاره ای از صمغ. (منتهی الارب ).
صمغة. [ ص ِ م َ غ َ ] (ع اِ) چیزی است خشک که در سوراخ پستان ناقه پیدا شود و چون آن برآید شیر وی خوش مزه و پاکیزه گردد. (منتهی الارب ). رجوع به صِمَغ شود....
فرهنگ فارسی
چیزیست خشک که در سوراخ پستان ناقه پیدا شود و چون بر آید شیر وی خوش مزه و پاکیزه گردد