معانی کلمه : صلاح
لغت نامه دهخدا
صلاح . [ ص َ ] (اِخ ) نام مکه شرفهااﷲ تعالی است . (منتهی الارب ). نامی است مکه را. (مهذب الاسماء).
صلاح . [ ص ِ ] (ع مص ) هم دیگر آشتی کردن . (منتهی الارب ). آشتی و مصالحه . (غیاث اللغات ). || نیکوئی کردن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. مصلحت.
۲. نیکوکار شدن.
۳. [مقابلِ فساد] خیر، نیکی.
۴. [قدیمی] نیک شدن، نیکو شدن.
۲. نیکوکار شدن.
۳. [مقابلِ فساد] خیر، نیکی.
۴. [قدیمی] نیک شدن، نیکو شدن.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) نیکی کردن . ۲ - نیک شدن . ۳ - آشتی کردن . ۴ - (اِمص . ) نیکوکاری .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: salāh) (عربی) شایسته و مناسب بودن امری با در نظر گرفتن پیامدهای آن ، مصلحت؛ درست کاری، نیکوکاری ؛ (در قدیم) سودمند بودن ، فایده داشتن .
مترادف و متضاد
آشتی، صلح
اهلیت، شایستگی
خوبی، خیر، نیکی
صوابدید، مصلحت ≠ فساد
۱. صوابدید، مصلحت
۲. خوبی، خیر، نیکی
۳. آشتی، صلح
۴. اهلیت، شایستگی ≠ فساد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( صَلاح ) اختیار
