صلاب. [ ص ُل ْ لا ] ( ع اِ ) اسطرلاب بود. صاحب برهان و به پیروی از او مؤلف آنندراج آن را بر وزن گلاب ضبط کرده است : همی باز جستند راز سپهربه صلاب تا بر که گردد بمهر.فردوسی.همه زیج و صلاب برداشتندبدان نیز یک هفته بگذاشتند.فردوسی.منجم بیاورد صلاب رابینداخت آرامش و خواب را.فردوسی.بیاورد صلاب و اختر گرفت ز روز بلا دست بر سر گرفت.فردوسی.برفتند پویان بر شهریارهمان زیج و صلابها در کنار.فردوسی.بصلاب کردن...
فرهنگ عمید
= اصطرلاب: همه زیج و صُلاب برداشتند / برآن کار یک هفته بگذاشتند (فردوسی: ۲/۲۳۰ ).