صرف . [ ص ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ صریفة. (منتهی الارب ).
صرف . [ ص َ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است . (منتهی الارب ).
۱. خالص.
۲. (اسم) [مجاز] شراب خالص: ◻︎ بیا ساقی آن صرف بیجادهرنگ / به من ده که پایم درآمد به سنگ (نظامی۵: ۸۷۰).
(ص ) [ ع . ] 1 - (ص .) خالص ، هر چیز خالص و بی غش . 2 - (ق .) فقط .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.)1 - گردش ، گردش روزگار. 2 - علمی که به بحث دربارة اشتقاق و صیغه های کلمات عربی می پردازد.
(صَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) گردانیدن ، برگردانیدن . 2 - منصرف کردن . 3 - به کار بردن . 4 - سره کردن زر و سیم . 5 - تبدیل پولی به پول دیگر 6 - سود.
← ساختواژه
خرج، مصرف، هزینه
سود، صرفه، نفع ≠ زیان
بیآمیغ، بیغش، خالص، محض، ناب ≠ غیرخالص
۱. سود، صرفه، نفع
۲. خرج، مصرف، هزینه ≠ زیان
گردانش، به کارگیر