کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه صداع-کردن | کلماتور
معانی کلمه : صداع کردن
تلفظ بین المللی :
/sadˈɑʔ kˈardan/
تلفظ :
[sad'A? k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
صدا کردن
با تصادم ایجاد صدا کردن
اشتباهی صدا کردن
با صدا ادا کردن
با صدا بیان کردن
با صدا حرکت کردن
با صدای بلند ادا کردن
با صدای بلند ناله و زاری کردن
با صدای بلند نطق کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
صداع کردن. [ ص ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سردرد آوردن. سردرد آوردن بر اثر بانگ و فریاد :
حریف جنگ گزیند تو هم درآور جنگ
چو سگ صداع کند تن مزن برآور سنگ.
مولوی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دردسر آوردن مزاحمت ایجاد کردن به سبب بانگ و فریاد . یا صداع شقی . درد نیمه سر درد یک طرف جمجمه .
کلمات مرتبط
صدا کردن
با تصادم ایجاد صدا کردن
اشتباهی صدا کردن
با صدا ادا کردن
با صدا بیان کردن
با صدا حرکت کردن
با صدای بلند ادا کردن
با صدای بلند ناله و زاری کردن
با صدای بلند نطق کردن
نظرات