معانی کلمه : صد
لغت نامه دهخدا
صد. [ ص َ دِن ْ ] (ع ص ) تشنه . (قطر المحیط) (منتهی الارب ). از صدی ناقص یائی است .
صد. [ ص ُدد ] (ع اِ) کوه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || ناحیه ٔ وادی و جانب آن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. برگرداندن.
۲. منع کردن.
۳. بازداشت.
عدد ۱۰۰؛ دهدهتا. Δ اصل این کلمه با سین است، زیرا در کلمات فارسی صاد نیست.
عدد ۱۰۰، ده ده تا. &delta، اصل این کلمه با سین است، زیرا در کلمات فارسی صاد نیست.
۱. برگرداندن.
۲. منع کردن.
۳. بازداشت.
۱. برگرداندن.
۲. منع کردن.
۳. بازداشت.
فرهنگ معین
در صد (صَ. دَ. صَ)( ق مر.) قطعاً، بی - شک .
(صَ دّ) [ ع . ] 1 - (مص م .) برگردانیدن . 2 - (مص ل .) اعراض کردن ، دوری کردن .
(صَ) [ په . ] (اِ.) 1 - ده برابر ده (100). 2 - خیلی زیاد. ؛ ~ تا یه غاز بی ارزش ، مبتذل . ؛ ~پاره چاک چاک ، پاره پاره . ؛ ~ البته به طور حتم ، مسلماً، قطعاً.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) برگردانیدن . ۲ - ( مصدر ) بگردیدن بگشتن . یا صد سال . هرگز ابدا ( قیاس کنید با سی سال ) .
تشنه
تشنه
دانشنامه عمومی
سد
گویش اصفهانی
تکیه ای: sad
طاری: sây
طامه ای: sad
طرقی: sây
کشه ای: sây
نطنزی: sad
مترادف و متضاد
hundred ()
سده، صد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سد
