صخر. [ ص َ خ َ ] (ع اِ) ج ِ صخرة. رجوع به صخرة شود.
صخر. [ ص َ ] (اِخ ) رجوع به ابی سفیان صخربن حرب شود.
صخر. [ ص َ ] (اِخ ) رجوع به صخربن عمروبن الشرید شود.
صخر. [ ص َ ] (اِخ ) رجوع به احنف بن قیس بن معاویه شود.
صخر. [ ص َ ] (اِخ )...
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - تخته سنگ . ۲ - نام دیوی که انگشتر حضرت سلیمان را دزدید.
فرهنگ فارسی
ابن جعد خضری شاعر عرب ( ف. حدود ۱۴٠ ه.ق . ) وی شاعری فصیح بود و دوره دو دولت اموی و عباسی را دریافت و عاشق کاس دختر بجیر بود و مشهورترین شعر او درباره همین دختر است . ( اسم ) سنگ بزرگ خر سنگ تخته سنگ . ابن هلال المزنی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی صَّخْرَ: تخته سنگ - صخرهمعنی سَخَّرَ: رام ومسخّر کرد - به خدمت گرفتمعنی سَخِرَ: مسخره کردتکرار در قرآن: ۳(بار)سنگ سخت. در اقرب بزرگی را نیز قید میکند. واحد آن صخره است . قوم ثمود که سنگها را در وادی بریدند و تراشیدند مثل . . مراد از الصخره سنگ معهود است. ایضاً آن در آیه 16 لقمان آمده است این لفظ فقط در سه مورد فوق در قرآن به کار رفته است.wikialkb: ریشه_صخر...