معانی کلمه : صحه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(ص حَُ ) [ ع . صحة ] نک . صحت .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
امضا، توشیح
بهداشت، صحت
تصدیق، گواهی
۱. تصدیق، گواهی
۲. امضا، توشیح،
۳. بهداشت، صحت
signature (اسم)
اثر، دستینه، امضا، پاراف، امضاء، امضاء کردن، صحه، توشیح
