معانی کلمه : صبحدم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هنگام صبح، سپیده دم، بامداد: می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند / به عذر نیمه شبی کوش و گریهٴ سحری (حافظ: ۹۰۲ ).
۲. (قید ) در هنگام صبح.
۲. (قید ) در هنگام صبح.
فرهنگ معین
( ~ . دَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ق مر. ) هنگام صبح ، سپیده دم .
فرهنگ فارسی
هنگام صبح، سپیده دم، بامداد
( اسم ) هنگام صبح سپیده دم بامدادان .
( اسم ) هنگام صبح سپیده دم بامدادان .
مترادف و متضاد
بامداد، پگاه، سحر، صبح ≠ شامگاه، شامگهان
morn (اسم)
سحرگاه، صبحدم
