معانی کلمه : صبح
لغت نامه دهخدا
صبح . [ ] (اِخ ) تابعی است . رجوع به ابوالعلاء، صبح شود.
صبح . [ ص ُ ] (اِخ ) ابن بدیع خراسانی . محدث است و احمدبن ابی الحواری از وی روایت کند.
صبح . [ ص ُ ] (اِخ ) آبی است از جبال نملی مر بنی قریط را. (معجم البلدان ). آبی است مقابل نملی . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(صُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بامداد. ۲ - آغاز روز. ،~علی الطلوع صبح زود هنگام ، طلوع خورشید.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: sohb
طاری: sohb
طامه ای: soxb
طرقی: sobh
کشه ای: soxb
نطنزی: soxb
مترادف و متضاد
بامداد، پگاه، سپیدهدم، صباح، صبحدم، فجر، فلق ≠ شام
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بامداد، پگاه
واژه نامه بختیاریکا
اَفتَو زَنُو؛ دمصو؛ روز پاک؛ صُو؛ به گَه؛ دم سبق؛ صُم زین ( صو زی ) ؛ بِنگِشت زَنُو
