صباحت. [ ص َ ح َ ]( ع اِمص ) خوب روئی و سفیدی رنگ انسان. ضد ملاحت. ( غیاث اللغات ). زیبائی. جمال. خوشگلی : در هیچ تاریخ مذکور نیست که کسی را از وزراء آن مآثر مأثورو محامد مذکور و کمال صباحت و وفور سماحت و سیادت در سیاست جمع بوده است. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 74 ).شب همه شب انتظار صبح روئی می رودکآن صباحت نیست این صبح جهان افروز را.سعدی.باران چون ستاره ام از دیدگان بریخت روئی که صبح خیره شود در صباحت...
فرهنگ عمید
خوب رو شدن، صاحب جمال شدن، خوب رویی، زیبایی، خوشگلی، جمال.
فرهنگ معین
(صَ حَ ) [ ع . صباحة ] ۱ - (مص ل . ) زیبا شدن ، نیکوروی شدن . ۲ - (اِمص . ) زیبایی .
فرهنگ فارسی
خوبروشدن، صاحب جمال شدن، خوبرویی، زیبایی ۱ - ( مصدر ) نیکو روی شدن . ۲ - ( اسم ) خوبرویی زیبایی جمال . ۳ - سفیدی رنگ انسان مقابل ملاحت .