صامت . [ م ِ ] (اِخ ) ابن مخبل یشکری . از روبةبن عجاج روایت کند، و مجهول الحال است . (لسان المیزان ج 3 ص 178).
۱. [مقابلِ ناطق] ساکت؛ خاموش.
۲. ناتوان در سخن گفتن.
۳. (سینما، تئاتر) ویژگی فیلم بدون صدا.
۵. (اسم) (زبانشناسی) واجی که در گذر خود از اندامهای گویایی به مانعی برخورد میکند، مانند ج، د، ر؛ همخوان؛ بیصدا.
۵. (اسم) [قدیمی، مجاز] زروسیم.
〈 صامتوناطق: [قدیمی، مجاز] دارایی شخص از زروسیم و چهارپایان.
← همخوان
(تلفظ: sāmet) (عربی) خاموش ، بی صدا ، ساکت ؛ (در حالت قیدی) در حال سکوت ؛ (در قدیم) (به مجاز) طلا و نقره .
بیواک، مصمت، همخوان
عجم، گنگ، ناگویا ≠ ناطق
بیصدا، خاموش، ساکت، سکون
۱. عجم، گنگ، ناگویا
۲. بیصدا، خاموش، ساکت، سکون
۳. بیواک، مصمت، همخوان ≠ ناطق