Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : صالح مسکین

تلفظ بین المللی : /sˈɑleh mˈeskin/ تلفظ :‌ [s'Aleh m'eskin]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • صالح
  • صالح اباد
  • صالح اباد بزرگ
  • صالح اباد پایین
  • صالح احول
  • صالح ارتقی
  • صالح افندی
  • صالح الحدیث
  • صالح أفتونی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

صالح مسکین. [ ل ِ ح ِ م ِ ] ( اِخ ) وی فرزند ابوجعفر منصور دوانیقی است و چون او لنگ بود منصور وی را مسکین می خواند. صاحب الوزراء و الکتاب گوید: منصور وی را دوست میداشت و بر او رقت میکرد و هر یک از فرزندان خودرا اقطاعی داده بود جز صالح را و میگفت این فرزند مسکین مرا چیزی نیست ، پس صالح به مسکین ملقب گشت. ابوایوب مزرعه ای به قرب اهواز که از دجله مشروب میشد نامزدی وی کرد و از منصور خواست تا آن مزرعه ...

فرهنگ فارسی

وی فرزند ابوجعفر منصور دوانیقی است و چون وی لنگ بود منصور ویرا مسکین می خواند

کلمات مرتبط

  • صالح
  • صالح اباد
  • صالح اباد بزرگ
  • صالح اباد پایین
  • صالح احول
  • صالح ارتقی
  • صالح افندی
  • صالح الحدیث
  • صالح أفتونی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات