صالح مسکین. [ ل ِ ح ِ م ِ ] ( اِخ ) وی فرزند ابوجعفر منصور دوانیقی است و چون او لنگ بود منصور وی را مسکین می خواند. صاحب الوزراء و الکتاب گوید: منصور وی را دوست میداشت و بر او رقت میکرد و هر یک از فرزندان خودرا اقطاعی داده بود جز صالح را و میگفت این فرزند مسکین مرا چیزی نیست ، پس صالح به مسکین ملقب گشت. ابوایوب مزرعه ای به قرب اهواز که از دجله مشروب میشد نامزدی وی کرد و از منصور خواست تا آن مزرعه ...
فرهنگ فارسی
وی فرزند ابوجعفر منصور دوانیقی است و چون وی لنگ بود منصور ویرا مسکین می خواند