معانی کلمه : صاحب دولت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صاحب اقبال، نیک بخت: که از بی دولتان بگریز چون تیر / بُنه در کوی صاحب دولتان گیر (نظامی۲: ۲۴۲ ).
۲. [قدیمی] توانگر: طریق و رسم صاحب دولتان است / که بنوازند مردان نکو را (سعدی۲: ۶۸۳ ).
۳. (تصوف ) عارف، عارف واصل.
۲. [قدیمی] توانگر: طریق و رسم صاحب دولتان است / که بنوازند مردان نکو را (سعدی۲: ۶۸۳ ).
۳. (تصوف ) عارف، عارف واصل.
فرهنگ معین
( ~ . دَ یا دُ لَ ) [ ازع . ] (ص مر. ) ۱ - نیکبخت . ۲ - توانگر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - صاحب اقبال نیکبخت . ۲ - توانگر دولتمند مالدار .
