معانی کلمه : صاحب خانه
لغت نامه دهخدا
صاحب خانه. [ ح ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) خانه خدا. میزبان. دیار. ابوالمثوی. رب البیت :
در آن خانه که آن شب بود رختش
به صاحب خانه بخشیدند تختش.- امثال :
اگر میهمان یکی باشد صاحب خانه گاو میکشد ، یا میزبان گاو میکشد؛ با کثرت سائلان و خواهندگان به تمام واجبات رادی و جوانمردی عمل نتوان کرد. ( امثال و حکم ص 229 ).
در آن خانه که آن شب بود رختش
به صاحب خانه بخشیدند تختش.- امثال :
اگر میهمان یکی باشد صاحب خانه گاو میکشد ، یا میزبان گاو میکشد؛ با کثرت سائلان و خواهندگان به تمام واجبات رادی و جوانمردی عمل نتوان کرد. ( امثال و حکم ص 229 ).
فرهنگ عمید
دارای خانه، مالک خانه.
فرهنگ معین
( ~ . نِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) ۱ - مالک خانه . ۲ - میزبان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - مالک خانه خانه خدا . ۲ - میزبان .
دانشنامه عمومی
مانبِد (manbed)؛ واژۀ پهلوی، از "مان" (خانه) و "بِد" (پسوند دارندگی).
مترادف و متضاد
host (اسم)
سپاه، گروه، دسته، خواجه، ازدحام، خانه دار، مهمانخانه دار، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار
landlord (اسم)
ملاک، مالک، موجر، صاحبخانه
واژه نامه بختیاریکا
مال خدا
