کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شکفتگی | کلماتور
معانی کلمه : شکفتگی
تلفظ بین المللی :
/ʃˌekoftˈeɡi/
تلفظ :
[S,ekoft'egi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
رَخ شکستگی
شاخص فاصله بندی شکستگی
زون شکستگی
سامانۀ شکستگی
شکافتگی
شکستگی
شکستگی باز
شکستگی بدجوش خورده
شکستگی برشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
شکفتگی. [ ش ِ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی شکفته. ( از ناظم الاطباء ): نضرت ، نضارت ، شکفتگی درخت. ( یادداشت مؤلف ). || واشدن غنچه. || واشدگی بهاردر حالت تبسم. ( ناظم الاطباء ). || لبخند. شکفتگی روی. حالت تبسم داشتن. ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. شکفته بودن.
۲. حالت شکفتن و باز شدن غنچه.
۳. [مجاز] خنده و خوش دلی و شادمانی.
دانشنامه آزاد فارسی
شِکُفتگی (efflorescence)
ازدست دادن آب یا آب تبلورِ بلور در معرض هوا. در نتیجه، سطحی خشک و گرد مانند ایجاد می شود.
wikijoo:
شکفتگی
فرهنگ فارسی
باز شدن میوه یا غلاف یا کپسول یا پرچم گیاه در موقع رسیدن
۱ - حالت شکفتن و باز شدن غنچه . ۲ - واشدگی لبان در حالت تبسم . ۳ - انبساط خاطر .
مترادف و متضاد
dehiscence
(اسم)
شکوفایی، پارگی باز شدن زخم، شکفتگی
efflorescence
(اسم)
شکوفایی، شکفتگی، شوره زنی
فرهنگستان زبان و ادب
{dehiscence} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] باز شدن میوه یا غلاف یا کپسول یا پرچم گیاه در موقع رسیدن
کلمات مرتبط
رَخ شکستگی
شاخص فاصله بندی شکستگی
زون شکستگی
سامانۀ شکستگی
شکافتگی
شکستگی
شکستگی باز
شکستگی بدجوش خورده
شکستگی برشی
نظرات