شکسته بند. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ب َ ] ( نف مرکب ) کسی که استخوانهای شکسته را میبندد و پیوندهای دررفته را جبیره میکند. آروبند ( در تداول مردم قزوین ). رداد. ( ناظم الاطباء ). مجبر. جابر. ( منتهی الارب ). کسی که علاج اعضای شکسته کند. ( از آنندراج ). آروبند. استخوان بند. جبار. رآب. آنکه استخوان شکسته تن آدمی و سایر حیوانات را بندد و درست کند. آنکه استخوان از هم رفته را جا بیندازد. آنکه استخوان شکسته و...
فرهنگ عمید
کسی که استخوان های شکستۀ بدن را می بندد و معالجه می کند، آروبند.
فرهنگ معین
( ~ . بَ ) (ص فا. ) کسی که استخوان های شکسته یا از جا در رفته را جا می گذارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که استخوانهای شکسته را جا گذارد و مداوا کند .