کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شکست-دادن | کلماتور
معانی کلمه : شکست دادن
تلفظ بین المللی :
/ʃˈekast dˈɑdan/
تلفظ :
[S'ekast d'Adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
شکست دادن مفتضحانه
بطور قاطع شکست دادن
شکست فاحش دادن
شکست مفتضحانه خوردن یا دادن
کاملا شکست دادن
ضرب شست نشان دادن
شکست
شکست 1
شکست 2
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
شکست دادن. [ ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکستن :
به دست غلامان مستش دهم
به چوب شبانان شکستش دهم.
نظامی.
|| منهزم کردن. مغلوب کردن. هزیمت دادن. دچار شکست ساختن : هزم ، هزیمت ؛ شکست دادن لشکر دشمن را. ( از یادداشت مؤلف ). منهزم کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مغلوب کردن پیروز شدن بر .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
crush (فعل)خرد شدن، شکست دادن، له شدن، پیروز شدن بر، فشردن، چلاندن، با صدا شکستن، فشار اوردنsmash (فعل)خرد کردن، درهم شکستن، ورشکست شدن، شکست دادن، بشدت زدن، پرس کردن، درهم کوبیدنcheckmate (فعل)مات کردن، شهمات کردن، شکست دادنfloor (فعل)شکست دادن، بزمین زدن، کف سازی کردن، فرش کردنworst (فعل)شکست دادن، وخیم شدنdrub (فعل)زدن، چوب زدن، کتک زدن، شکست دادنtrounce (فعل)سخت زدن، سرزنش کردن، شکست دادن، به ...
واژه نامه بختیاریکا
زِیدن وَستِن؛ لِفنیدِن؛ مالنیدِن
کلمات مرتبط
شکست دادن مفتضحانه
بطور قاطع شکست دادن
شکست فاحش دادن
شکست مفتضحانه خوردن یا دادن
کاملا شکست دادن
ضرب شست نشان دادن
شکست
شکست 1
شکست 2
نظرات