شکارچی. [ ش ِ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) ( از: شکار فارسی + «چی »، پسوند نسبت ترکی ) شکارگر. شکارکننده. نخجیرگر. شکاری. نخجیروان. دامیار. قانص. شکره. قناص. ( از یادداشت مؤلف ). صیاد.- شکارچی باشی ؛ میرشکار. رئیس و گرداننده امور مربوطبه شکار و سرپرست شکارچیان در دستگاههای سلطنتی. رجوع به میرشکار شود....
فرهنگ عمید
کسی که پیشه اش شکار کردن جانوران است، شکارگر، شکارگیر، صیاد.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ فا - تر. ] (ص نسب . ) صیاد، شکارگر.
دانشنامه آزاد فارسی
شکارچی (predator)هر جانوری که جانور دیگر را شکار می کند، می کشد، و می خورد. روش تغذیه ای شکارچی شکار است. نمونه هایی از جانوران شکارچی عبارت اند از شیر که آهو و گورخر را شکار می کند، جغد که موش و موش صحرایی را شکار می کند، و باز گنجشک خوار که گنجشک را شکار می کند. شکارچی ها ممکن است بر اندازۀ جمعیت شکارشان اثر بگذارند و اندازۀ جمعیت شکار نیز ممکن است بر اندازۀ جمعیت شکارچی اثر بگذارد. در یک زنجیره...
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که شغلش شکار جانور است صیاد شکار گر .
دانشنامه عمومی
شکارچی می تواند به موارد زیر اطلاق شود:wiki: رفیع پیتز ساختهٔ سال ۱۳۸۷ است.رفیع پیتزمیترا حجارصبا یعقوبیفاطمه علیجانیعلی اکبر مزینانیشجاع الدین غناییناصر مداحیزلیخا شفاهیسعید حاج محمدیغلامرضا رجب زادهحسن قلعه نوعیغلامرضا رضاییمنصور دولتمندابراهیم صفرپوررفیع پیتز فیلمبرداری شکارچی را کمی قبل از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران به پایان رساند. او با غیر مغرضانه خواندن فیلم تاکید کرد شباهت ه...