شوربخت. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. ( یادداشت مؤلف ) ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیره بخت. سیاه بخت. شوم بخت. ( یادداشت مؤلف ). تیره روز. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل نیکبخت و مقبل : بدو گفت رستم که ای شوربخت که هرگز مبادا گل آن درخت.فردوسی.کجا تیر او بگذرد بر درخت ندانم چه دارد بدل شوربخت.فردوسی.وز آن روی خاقان غمی گشت سخت برآشفت با گردش شوربخت .فردوسی.آزاد را همی حسد آید ز بندگانش هر ش...
فرهنگ عمید
بدبخت، تیره بخت، شوریده بخت، شوراختر، شورطالع: شوربختان به آرزو خواهند / مقبلان را زوال نعمت و جاه (سعدی: ۶۳ ).
فرهنگ معین
(بَ ) (ص مر. ) بدبخت .
فرهنگ فارسی
بدبخت، تیره بخت، شوریده بخت، شوراختروشورطالع ( صفت ) بد بخت تیره بخت تیره روز .