شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به احمد شهاب شود.
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به نجم الدین شود.
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن عزالدین شود.
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمد عجمی شود.
آب سرخرنگی که از گل کاجیره گرفته میشود؛ شاهآب.
۱. شعله؛ شعلۀ آتش.
۲. (نجوم) خطی روشن در آسمان که بر اثر برخورد سنگی آسمانی با جوّ زمین و سوختن آن ایجاد میشود.
〈 شهاب ثاقب: (نجوم) = شهاب ša(e)hā
(شَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - شعلة آتش . 2 - ستارة روشن .
(شَ) (اِ.) = شاه آب : آب سرخی که در مرتبة اول از گل کاجیره گیرنده .
ردِّ نوری در آسمان که براثر ورود ذرات غبار یا تکهسنگی به جوّ زمین، لحظهای میدرخشد
ستاره
ستاره
(تلفظ: ša(e)hāb) (عربی) (در نجوم) پدیدهای به شکل خطی درخشان که به علت برخورد سنگ آسمانی با جو زمین و سوختن سریع آن به طور ناگهانی در آسمان دیده میشود.
شخانه
ستاره
اخگر، شرر، شعله
۱. شخانه
۲. اخگر، شرر، شعله،
۳. ستاره