معانی کلمه : شناگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که در آب شنا می کند، کسی که شناوری بداند، آشنا به آب، آب ورز.
فرهنگ معین
(ش گَ ) (ص مر. ) کسی که در آب شنا کند.
فرهنگ فارسی
نوعی آبزی که خود در جهتهای مختلف در آب شنا میکند و صرفاً با جریان آب به این سو و آن سو برده نمیشود
کسی که در آب شنامیکند، آبورز، آشناگر، واشناگر
( صفت ) کسی که در آب شنا کند آبورز آشناور سباح جمع شناگران . یا شناگران . راسته ای از جانوران پستاندار گرفته اند و ساختمان بدن آنها با که با زندگی دریایی خو زندگی در آب سازش یافته است قطاسها آب بازان .
( صفت ) کسی که در آب شنا کند آبورز آشناور سباح جمع شناگران . یا شناگران . راسته ای از جانوران پستاندار گرفته اند و ساختمان بدن آنها با که با زندگی دریایی خو زندگی در آب سازش یافته است قطاسها آب بازان .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
swimmer (اسم)
شناگر، شناکننده
واژه نامه بختیاریکا
اَو اِشکَن؛ اَو باز؛ مَلَه؛ مَلَوُو
فرهنگستان زبان و ادب
{nekton} [اقیانوس شناسی] نوعی آبزی که خود در جهت های مختلف در آب شنا می کند و صرفاً با جریان آب به این سو و آن سو برده نمی شود
