شناختن. [ ش ِ ت َ ] ( مص ) واقف شدن و معرفت حاصل کردن. ( ناظم الاطباء ). عرفان. عالم بودن. ( یادداشت مؤلف ). علم پیدا کردن بر چیزی. آگاهی یافتن. معرفت و علم پیدا کردن : آن را که با مکوی و کلابه بود شماربربط کجا شناسد و چنگ و چغانه را.شاکر بخاری.تا کجا گوهری است بشناسم دست سوی دگر نپرماسم.ابوشکور.ز یزدان شناسید یکسر سپاس مباشید جز شاد ویزدان شناس.فردوسی.گر بر در این میر تو ببینی مردی که بود خوار و...
فرهنگ عمید
۱. آشنا شدن، واقف شدن، دانستن. ۲. با کسی آشنایی داشتن، دوستی داشتن.
فرهنگ معین
(ش تَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - دانستن . ۲ - اقرار کردن . ۳ - دوستی داشتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( شناخت شناسد خواهد شناخت بشناس شناسنده شناسا شناخته ) ۱ - دانستن معرفت یافتن وقوف یافتن . ۲ - اقرار کردن اعتراف کردن . ۳ - دوستی داشتن .