شمرده. [ ش ِ / ش ُم َ / م ُ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) تعدادشده. حساب شده و در حساب آمده. ( ناظم الاطباء ). مخفف شمارده که بمعنی شمار کرده و معدود است. ( آنندراج ). معدود. ( دهار ).- دم شمرده ؛ معدود. نفس قابل شمارش : تو سالیانها خفتی و آنکه بر تو شمرددم شمرده تو یک نفس زدن نغنود.ناصرخسرو.- سرای شمرده ؛ خانه ای که در آن خراج را جمعآوری می کردند : آن سرای که خراج اندر او ستانند آنراسرای شمرده نام کردن...
فرهنگ عمید
۱. شمارده، شماریده، حساب شده. ۲. به شمارآمده.
فرهنگ معین
(ش یا شُ مُ دِ یا دَ ) (ص مف . ) ۱ - حساب کرده ، شماره کرده . ۲ - محسوب داشته .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) حساب کرده شماره کرده . ۲ - محسوب داشته . ۳ - واضح با فاصله : شمرده صحبت می کند .