Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شلیک

تلفظ بین المللی : /ʃˈellik/ تلفظ :‌ [S'ellik]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • شلیک متقابل
  • شلیک کردن
  • شلیک یاب
  • شلیک بطور دسته جمعی
  • شلیک توپ برای ادای احترام
  • شلیک متوالی
  • شلیک با چشم
  • شلیک به بانک
  • شلیک به هدف
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

شلیک. [ ش ِل ْ لی ] ( اِ ) تخلیه اسلحه آتشی و رها کردن تیر آن. ( ناظم الاطباء ). گشاد. افکندن تیر از سلاحی آتشی چون تفنگ و توپ.- شلیک کردن ؛ گشاد دادن یعنی انداختن تفنگ و توپ و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ). || گاه بمعنی حرکت و سر و صدای ناگهانی و شدید خاصه در مورد خنده ( شلیک خنده ) نیز استعمال میشود. ( فرهنگ لغات عامیانه ).- شلیک خنده ؛ خندیدن به صدای بلند و ممتد فردی یا جمعی : شلیک خنده آنها به گ...

فرهنگ عمید

۱. خالی کردن توپ یا تفنگ.
۲. (اسم) [مجاز] صدای ناگهانی و بلند خنده.
⟨ شلیک کردن: (مصدر لازم و مصدر متعدی) آتش کردن و رها کردن گلوله از توپ یا تفنگ؛ تیراندازی کردن با توپ یا تفنگ.

۱. خالی کردن توپ یا تفنگ.۲. (اسم ) [مجاز] صدای ناگهانی و بلند خنده.* شلیک کردن: (مصدر لازم و مصدر متعدی ) آتش کردن و رها کردن گلوله از توپ یا تفنگ، تیراندازی کردن با توپ یا تفنگ....

فرهنگ معین

(ش لُ ) (اِ. ) = شلک : صدای خالی شدن توپ یا تفنگ ، رها کردن گلوله .

فرهنگ فارسی

در تیراندازی، عمل چکاندن ماشه یا رها کردن زه‌کمان

صدای خالی شدن توپ یاتفنگ، شلیک کردن: آتش کردن
( اسم ) ۱ - تخلیه اسلحه آتشی ( توپ و تفنگ ) رها کردن گلوله . ۲ - آوای خروج گلوله از سلاح آتشین . ۳ - آوای خنده شدید : شلیک خنده آن ها به گوش می رسید .

دانشنامه عمومی

شلیک (علوم اعصاب). در علوم اعصاب، شلیک یا اسپایک (به معنای نیزه) همان پتانسیل عمل است که بر روی غشای تحریک پذیر یک سلول عصبی پدید می آید، طول اکسون را طی می کند و وظیفهٔ پیغام رسانی را بر عهده دارد. شلیک معمولاً به شکل موج حاصل از اندازه گیری یک پتانسیل عمل که در حال گذر است اطلاق می گردد. برای اطلاعات بیشتر به پتانسیل عمل مراجعه کنید.کدگذاری فاز شلیککدینگ عصبیدر مباحث رمز عصبی (کد نورونی) و نیز...

مترادف و متضاد

burst (اسم)شیوع، انفجار، شلیک، طوفان آتشfire (اسم)تندی، تیر، حرارت، شلیک، حریق، اتشvolley (اسم)شلیک، رگبار، تیرباران، شلیک بطور دسته جمعی...

فرهنگستان زبان و ادب

{shoot} [ورزش] در تیراندازی، عمل چکاندن ماشه یا رها کردن زه کمان

کلمات مرتبط

  • شلیک متقابل
  • شلیک کردن
  • شلیک یاب
  • شلیک بطور دسته جمعی
  • شلیک توپ برای ادای احترام
  • شلیک متوالی
  • شلیک با چشم
  • شلیک به بانک
  • شلیک به هدف
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات