معانی کلمه : شلیک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خالی کردن توپ یا تفنگ.
۲. (اسم) [مجاز] صدای ناگهانی و بلند خنده.
〈 شلیک کردن: (مصدر لازم و مصدر متعدی) آتش کردن و رها کردن گلوله از توپ یا تفنگ؛ تیراندازی کردن با توپ یا تفنگ.
فرهنگ معین
(ش لُ ) (اِ. ) = شلک : صدای خالی شدن توپ یا تفنگ ، رها کردن گلوله .
فرهنگ فارسی
در تیراندازی، عمل چکاندن ماشه یا رها کردن زهکمان
صدای خالی شدن توپ یاتفنگ، شلیک کردن: آتش کردن
( اسم ) ۱ - تخلیه اسلحه آتشی ( توپ و تفنگ ) رها کردن گلوله . ۲ - آوای خروج گلوله از سلاح آتشین . ۳ - آوای خنده شدید : شلیک خنده آن ها به گوش می رسید .
( اسم ) ۱ - تخلیه اسلحه آتشی ( توپ و تفنگ ) رها کردن گلوله . ۲ - آوای خروج گلوله از سلاح آتشین . ۳ - آوای خنده شدید : شلیک خنده آن ها به گوش می رسید .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{shoot} [ورزش] در تیراندازی، عمل چکاندن ماشه یا رها کردن زه کمان
