شلماب. [ ش َ ل َ / ل ْ ] ( اِ مرکب ) شلمابه. آب شلغم. شلغماب. ( یادداشت مؤلف ) : خر مرکوب لوطیان قدیم بی جو و جفر و جوبه و شلماب.سوزنی.رجوع به شلمابه شود. || آبجو. ماءالشعیر. || نان سوده جوشانیده با کمی آب و شکر و یا عسل. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً نوعی مسکر مانند فقاع که از گندم کنند و از لغت نامه ها فوت شده است. ( یادداشت مؤلف ) : از جو فقاع کنندو از گندم شلماب و بجشگان بیشتر بنکوهیده اند این هر...