شغربغر.[ ش َ / ش ِ غ َ رَ ب َ / ب ِ غ َ رَ ] ( ع ص مرکب ، از اتباع ) تفرقوا شغربغر؛ پراکندیدند به هر روی. و هما اسمان جعلا اسماً واحداً و بنیا علی الفتح. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از مهذب الاسماء ). مبنی است ، مانند خمسةعشر. ( از اقرب الموارد ). پراکنده. تار و مار. پریشان. ( یادداشت مؤلف ).کلمه ای است از توابع و به معنی پراکنده و پریشان استعمال میشود، عربی است نه پارسی. ( از انجمن آرا...