معانی کلمه : شغ
لغت نامه دهخدا
شغ. [ ش َغ غ ] (ع مص ) پراکنده و پریشان انداختن شتر کمیز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پریشان ومتفرق شدن قوم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. شاخ حیوان.
۲. [مجاز] شاخ جانور.
۳. ظرف شرابی که از شاخ گاو ساخته شده باشد: به بازی و خنده گرفت و نشست / شغ گاو و دنبال گرگی به دست (فردوسی: لغت نامه: شغ ).
۲. [مجاز] شاخ جانور.
۳. ظرف شرابی که از شاخ گاو ساخته شده باشد: به بازی و خنده گرفت و نشست / شغ گاو و دنبال گرگی به دست (فردوسی: لغت نامه: شغ ).
فرهنگ معین
(شَ ) (اِ. ) شاخ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - شاخ ( جانور یا درخت ) . ۲ - شاخ گاو که میان آن را خالی کرده باشند و بدان شراب خورند .
پراکنده و پریشان انداختن شتر کمیز را یا پریشان و متفرق شدن قوم .
پراکنده و پریشان انداختن شتر کمیز را یا پریشان و متفرق شدن قوم .
