کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شش-میخه | کلماتور
معانی کلمه : شش میخه
تلفظ بین المللی :
/ʃˈeʃ mˈixeː/
تلفظ :
[S'eS m'ixe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
شش
شَش
شِش
شش ارکان
شش اماسیده
شش انداز
شش انگشت
شش انگشتی
شش اوازه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
شش میخه. [ ش َ / ش ِ خ َ / خ ِ ] ( ص نسبی ) به شش میخ استوار کرده. ( یادداشت مؤلف ). || سخت. محکم. ( یادداشت مؤلف ). سخت استوار.
- شش میخه کردن کاری را ؛ سخت استوار کردن آن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
مستحکم کردن امری را استوار ساختن .
کلمات مرتبط
شش
شَش
شِش
شش ارکان
شش اماسیده
شش انداز
شش انگشت
شش انگشتی
شش اوازه
نظرات