کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شرمگین | کلماتور
معانی کلمه : شرمگین
تلفظ بین المللی :
/ʃˈarmɡin/
تلفظ :
[S'aRmgin]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
شرمگینی
شرمگن
شرمین
شرمگنی
شرمین دخت
شرمینه
شراگین
شرمین عبید چنائی
شرمینه شهریور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
شرمگین. [ ش َ ] ( ص مرکب ) خجل و شرمسار. ( ناظم الاطباء ). خجل. شرمسار. شرمنده. ( فرهنگ فارسی معین ). شرمناک. شرمسار. شرم زده. ( آنندراج ). خریده. ( دهار ) : چون عروسی شرمگین بدخواه شاه سر ز شرم شاه در چادرکشید.مسعودسعد.ملک شرمگین در حشم بنگریست که سودای این بر من از بهر چیست.سعدی ( بوستان ).- شرمگین شدن ؛ خجل شدن. خفر. خفارت. ( یادداشت مؤلف ). خزیان. ( دهار ). || شرم دار. ( ناظم الاطباء ). باحیا...
فرهنگ عمید
خجل، شرمسار، شرمنده.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص مر. ) خجل ، شرمنده .
فرهنگ فارسی
خجل، شرمسار، شرمنده، شرمین، شرمگن
خجلت شرمساری شرمندگی .
مترادف و متضاد
شرمسارشرمنده
آزرمگین، باحیا، شرمناک ≠ سربلند
۱. آزرمگین، باحیا، شرمناک
۲. شرمسارشرمنده ≠ سربلند
hangdog
(اسم)
خس، شرمگین، ادم خبیی، شرمنده و ترسو
کلمات مرتبط
شرمگینی
شرمگن
شرمین
شرمگنی
شرمین دخت
شرمینه
شراگین
شرمین عبید چنائی
شرمینه شهریور
نظرات