شرابدار. [ ش َ ] ( نف مرکب ) شرابی. ( دهار ). ساقی. پیاله دار. ( ناظم الاطباء ) : قیصر شرابدارت و چیپال چوبدارخاقان رکابدارت و فغفور پرده دار.منوچهری.ندیمان خاص او را دستوری بود که نزدیک وی میرفتند همچنان قوالان و مطربانش و شرابداران. ( تاریخ بیهقی ). سارغ شرابدار به فرمان وی را برگشاد. ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 144 ). وی در آنجا رفت با دو ندیم و کسی که شراب پیماید از شرابداران. ( تاریخ بیهقی چ اد...
فرهنگ عمید
۱. کسی که متصدی امور مربوط به آبدارخانه و شراب نوشی پادشاهان و بزرگان بوده است. ۲. ساقی.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص فا. ) ساقی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - متصدی شربت خانه متصدی آبدار خانه پادشاهان و بزرگان . ۲ - شربت دار . ۳ - ساقی .