۱. خراشیدن، مجروح کردن: من همانم که مرا روی همی اشک شخود / من همانم که مرا دست همی جامه درید (فرخی: ۴۳۷ )، به مدحت کردن مخلوق روی خویش بشخودم / نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم (کسائی: ۴۰ ).
۲. به ناخن کندن، ریش کردن، خراشیدن با ناخن یا دندان: بکندند موی و شخودند روی / از ایران برآمد یکی هوی هوی (فردوسی: ۱/۳۱۶ ).