شجاع . [ ش ُ ] (اِخ ) ابن علی مصقلی . رجوع به علی مصقلی شود.
شجاع . [ ش ُ ] (اِخ ) ابن الولیدبن قیس السکونی ، تابعی است . رجوع به ابوبدر شود.
شجاع . [ ش ُ ] (اِخ ) (شاه ...) سلطان جلال الدین ابوالفوارس ، شاه شجاع ممدوح حافظ. رجوع به شاه شجاع شود.
(شُ) [ ع . ] (ص .) دلیر.
(شُ) (اِ.) از صورت های فلکی جنوبی .
بزرگترین صورت فلکی آسمان که از نزدیکی سرطان تا میزان امتداد دارد و به شکل مار بزرگی تصور میشود
قوی و نترس.
(تلفظ: šojāe) (عربی) آن که از چیزی یا کسی نمیترسد ، پردل و جرئت ، دلیر ، یکی از صورتهای فلکیِ نیم کُرهی جنوبی آسمان .
تکیه ای: šoǰa / natars
طاری: delir
طامه ای: šoǰâ
طرقی: šöǰâɂ
کشه ای: delir
نطنزی: šoǰâ
باجرات، بهادر، بیباک، پهلوان، تهمتن، جسور، جنگاور، جنگجو، جنگی، دلاور، دلیر، رشید، شیردل، مبارز، نترس، نیو ≠ جبون
دلیر، شیردل