معانی کلمه : شبروی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. راه رفتن در شب، شبگردی.
۲. [قدیمی، مجاز] راهزنی یا عیاری در شب.
۲. [قدیمی، مجاز] راهزنی یا عیاری در شب.
فرهنگ معین
( ~ . رَ ) (حامص . ) ۱ - شبگردی ، در شب سفر کردن . ۲ - شب زنده داری ، پارسایی . ۳ - راه زنی ، دزدی . ۴ - عیاری .
فرهنگ فارسی
۱ - به شب راه رفتن یا سفر کردن . ۲ - شب بیداری . ۳ - پارسایی زهد . ۴ - شبگردی داروغگی . ۵ - دزدی راهزنی . ۶ - عیاری . یا جامه ( لباس ) شبروی . لباسی که برای عملیات به تن کنند : [ امیر ارسلان گفت که پدر یک دست لباس شبروی میخواهم ... ] .
