شاگردی کردن. [ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در خدمت استاد بودن فراگرفتن فضل و دانش را. تتلمذ کردن : شاگردی روزگار کردم بسیاردر دور زمان هنوز استاد نیم.خیام.|| به خدمت در نزد کسی ایستادن. در خدمت صنعتگری استاد کار کردن و کار آموختن. || وردستی استاد کار کردن خاصه در دیوان رسالت : مدتی دیگر شاگردی کند تا مهذب تر گردد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 373 ). مدتی دراز بکشمیر رفته بود و شاگردی کرد. ( تاریخ بیهقی چ ا...