شاکی. ( ع ص ) شکایت و گله کننده. ( از دهار ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مرد گله مند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). دادخواه. متظلم. عارض. فریادخواه. رافع قصه. دست بردارنده بدادخواهی : من ز جان جان شکایت میکنم من نیم شاکی حکایت میکنم.مولوی.|| مرد صاحب شوکت و حدّت در سلاح. ( ازغیاث اللغات ) ( از آنندراج ). و رجوع به شاکی السلاح شود. || ( اِ ) شیر بیشه. ( ناظم الاطباء از اشتن...
فرهنگ عمید
۱. شکایت کننده، گله کننده. ۲. [مجاز] عصبانی.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) شکایت کننده ، گله کننده .
فرهنگ فارسی
دادخواه
شکایت کننده، گله کننده ( اسم ) شکایت کننده گله کننده .
دانشنامه عمومی
کسی که شکایت می کند یا طلب دارد یا بی دلیل از کسی احساس طلب کاری می کند .
در اصطلاح به کسی عصبانی است هم می گویند.