معانی کلمه : شاهی
لغت نامه دهخدا
شاهی . [ ی ی ] (ع ص نسبی ) دارنده و صاحب شاء یعنی گوسپندان . (از اقرب الموارد).
شاهی . (اِ) نام گلی است که کوچک و زرد رنگ و سفید هر دو میشود. (فرهنگ نظام ). قسمی گل زینتی . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. پادشاهی، شاه بودن، فرمانروایی، سلطنت.
۲. (صفت نسبی، منسوب به شاه ) مربوط به شاه.
۳. (اسم ) [منسوخ] واحد سنتی پول ایران که در دورۀ قاجاریه برابر با پنجاه دینار (= دو پول ) و در دورۀ پهلوی برابر با یک بیستم ریال (= پنج دینار ) بوده است.
۴. (اسم ) (زیست شناسی ) = ترتیزک
۲. (صفت نسبی، منسوب به شاه ) مربوط به شاه.
۳. (اسم ) [منسوخ] واحد سنتی پول ایران که در دورۀ قاجاریه برابر با پنجاه دینار (= دو پول ) و در دورۀ پهلوی برابر با یک بیستم ریال (= پنج دینار ) بوده است.
۴. (اسم ) (زیست شناسی ) = ترتیزک
فرهنگ معین
۱ - (ص نسب . ) منسوب به شاه . ۲ - (اِ مر. ) واحد پول خُرد برابر با یک بیستم ریال که در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی رایج بود. ۳ - تره تیزک .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱تره تیزک ۲نام سابق قائم شهر
/shaahi/ تره تیزک - نام سابق قائم شهر
مترادف و متضاد
حکومت، سلطنت
پشیز، صنار ≠ گدایی
خسروانی، شاهانه، ملوکانه
۱. پشیز، صنار
۲. خسروانی، شاهانه، ملوکانه
۳. حکومت، سلطنت ≠ گدایی
