معانی کلمه : شاه پسند
لغت نامه دهخدا
شاه پسند. [ پ َ س َ ] (ن مف مرکب ) که شاه پسندد. مرضی ِ سلطان . آنچه پسندِ شاه شود. (فرهنگ نظام ).
شاه پسند. [ پ َ س َ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه کرمانشاه و قصرشیرین میان ماهی دشت و چارریز در 604 هزارگزی تهران . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
گیاهی زینتی با گل های رنگارنگ چتری و برگ های بیضی شکل.
فرهنگ معین
(پَ سَ ) (اِمر. ) گیاهی است زیبا که سردستة تیره شاه پسندها است و جزو ردة دولپه ای های پیوسته گلبرگ است . ساقة این گیاه چارگوش و زاویه دار و برگ هایش بیضوی دراز با دندانه های عمیق است . گل هایش به رنگ های سفید و قرمز و بنفش و زرد و آبی و غیره دیده شده است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سردهای از شاهپسندیان یک یا چندسالۀ علفی یا نیمهچوبی با حدود 250 گونه که بومی برِّ جدید و برخی نیز بومی برِّ قدیماند؛ برگهای آنها معمولاً متقابل و ساده و در بسیاری از گونهها کرکدار و گلهایشان کوچک و دارای پنج گلبرگ است که در گلآذین خوشه قرار میگیرند و معمولاً سایهای آبی دارند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کوهی در ارتفاعات جنوبی منطقه ی کردکوی
/shaah pasend/ کوهی در ارتفاعات جنوبی منطقه ی کردکوی
فرهنگ اسم ها
اسم: شاه پسند (دختر) (فارسی)
معنی: گیاهی کاشتنی و زینتی که گلهای رنگارنگ چتری دارد
معنی: گیاهی کاشتنی و زینتی که گلهای رنگارنگ چتری دارد
فرهنگستان زبان و ادب
{Verbena} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از شاه پسندیان یک یا چندسالۀ علفی یا نیمه چوبی با حدود 250 گونه که بومی برِّ جدید و برخی نیز بومی برِّ قدیم اند؛ برگ های آنها معمولاً متقابل و ساده و در بسیاری از گونه ها کرک دار و گل هایشان کوچک و دارای پنج گلبرگ است...
