شاه قام. [ م ْ / م َ ] ( اِ مرکب ) لفظی است مرکب از شاه و قام ( فعل ماضی عربی ) بمعنی شاه برخاست و این در وقتی گفته میشود که در شطرنج بازی از یک جانب غلبه واقع شود. و کار شاه مغلوب به آن رسیده باشد که یکبارگی مات شود. بجهت دفع مات شدن شاه خود را از آنجا برخیزاند و بخانه دیگر رود و مهره ای چند فدا کند در این وقت گویند: شاه قام. یعنی : شاه برخاست و این برخاستن نهایت مغلوبی است. مؤلف برهان گوید: چون...
فرهنگ معین
[ فا - ع . ] (اِمر. ) = شاه قایم : پی در پی کشت گفتن به حریف ، آن گاه که خود را در بازی شطرنج زبون بینند تا بدین وسیله فرصت ندهند که بازی دیگر کند و بازی قایم شود.
فرهنگ فارسی
پی در پی کشت گفتن بحریف آن گاه که خود را در بازی بدین وسیله فرصت ندهند که بازی دیگر کند و بازی قایم شود .