معانی کلمه : شاه تار
لغت نامه دهخدا
شاه تار. ( اِ مرکب ) تار بزرگ. رجوع به تار موسیقی شود. || تار کلان. تار اصلی. رجوع به تار مقابل پود شود.
فرهنگ فارسی
اولین تار سازها تار بم و گنده ٠
کلمات مرتبط
- تاریخ ایلچی نظام شاه
- اسناد و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل
- تاریخ ایلچی نظام شاه تاریخ صفویه از اغاز تا سال 972 هجری قمری
- تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی
- تاریخ شاه صفی
- شاه عباس مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخى
- شاه عباس مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی
- شاه عباس مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشتهای تفصیلی
- مکاتبات تاریخی از تیمور تا شاه اسماعیل
