شانه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با شانه مو را باز کردن و پاک کردن. ( فرهنگ نظام ). بمعنی شانه زدن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). خوارکردن و از هم باز کردن تارهای موی سر تا درهم و ژولیده و کرک ننماید : که باز شانه کند همچو باد سنبل رابه پیش چنگل خونریز تارک عصفور.( منسوب به رودکی ).گهی اشک گوزنان دانه کردی گهی دنبال شیران شانه کردی.نظامی.شقایق سنگ را بتخانه کردی صبا جعد چمن را شانه کردی.نظا...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( کبوتر بازی ) دسته جمعی پیش رفتن دسته ای کبوتران به خط مستقیم به طوری که هر یک به یک شانه ( یک پهلو ) پرواز کند .