شاندن. [ دَ ] ( مص ) بمعنی شانه کردن : همی شاند؛ یعنی : پیوسته شانه میکرد. ( از حاشیه لغت فرس اسدی ص 61 ). شانه کردن بود. ( فرهنگ جهانگیری ). شانه کردن باشد.( برهان قاطع ). بمعنی شانه کردن نیز آمده. ( فرهنگ رشیدی ). شانه کردن موی. ( انجمن آرا ). بمعنی شانه کردن موی. ( آنندراج ). شانه کردن مو. ( فرهنگ نظام ). شانه کردن زلف و کاکل و جز آن. ( ناظم الاطباء ) : با دفتر اشعار بر خواجه شدم دوش من شعر همی...
فرهنگ عمید
نشاندن#NAME?
شانه کردن؛ شانه زدن موی: ◻︎ جهان به آب وفا روی عهد میشوید / فلک به دست ظفر جعد ملک میشاند (انوری: ۱۴۴).
شانه کردن، شانه زدن موی: جهان به آب وفا روی عهد می شوید / فلک به دست ظفر جعد ملک می شاند (انوری: ۱۴۴ ). = نشاندن
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - شانه کردن . ۲ - به هوا دادن خوشه های خرمن شده ، برای جدا کردن دانه از کاه .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نشاندن .
دانشنامه عمومی
خاموش کردن.
گویش مازنی
تکان دادن درخت به منظور ریختن میوه یا برگ
/shaandan/ تکان دادن درخت به منظور ریختن میوه یا برگ