شان . (پسوند) چون : باشان . برخشان . بدخشان . جیشان . خبوشان . خرشان . مشان . خیشان . دیشان . کوشان . کاشان . قاشان . (یادداشت مؤلف ).
شٲن#NAME?
خانۀ زنبور عسل؛ کندو.
۱. کار.
۲. حال.
۳. ارزش؛ اهمیت.
۴. قدر؛ مرتبه؛ شوکت.
۱. ایشان؛ آنها: زمینشان، کتابشان.
۲. آنها را؛ ایشان را: خوردمشان، دیدمشان.
۳. به آنها: گفتمشان.
1 - (اِ.) خانة زنبور عسل . 2 - (ضم .) ضمیر متصل در دو حالت مفعولی «گفتشان »، اضافی «قلمشان ».
به شرایط یا پیشامدهای هنگامهٔ بیان یا طرح حرف یا سخنی اشاره دارد
موم عسل
ارج، جاه، شکوه، شوکت، عظمت، فر، قدر، کبریا، مرتبه، مقام، منزلت