شاف . (اِ) پنبه که بدارو ترکرده بر چشمان نهند دفع رمد را. (شرفنامه ٔ منیری ). دارویی که بمیل در چشم کشند. (آنندراج ) : تیره چشمان روان ریگ روان را در زرور شاف شافی هم ز حصرم هم ز رمان دیده اند. خاقانی .باد چو باد عیسوی گرد سم براق اواز پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی . خاقانی . || شافه . شیاف . مخفف شیاف . چیزی را که بطریق میل کوچک سازند و داروها بدان مالند و جهت معالجه در دبر کنند. (آنندراج ). در ت...
فرهنگ عمید
شیاف#NAME?
= شیاف
فرهنگ معین
(اِ. ) نک شیاف .
فرهنگ فارسی
شیاف ۱ - دارویی است که در چشم استعمال شود . ۲ - دارویی جامد و مخروطی که آن را در مقعد گذارند تا موجب اجابت شکم گردد . جمع : شیافات . فساد و تباهی در ریش چنان که به نشود