شاطری . [ طِ ] (حامص ) عمل شاطر. چستی . چالاکی . شوخی . بیباکی . شطارت : بخون خلق فروبرده بود پنجه ٔ کین ندانمش که بقتل که شاطری آموخت .
سعدی .
شاطری . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن عبدالوهاب بن محمدبن محمدبن علی المتوکل بن عمرالکاتب الشاطری ، معروف به ابن الشاطر بغدادی و مکنی به ابوطاهر. و آن نسبت اجدادی اس...
فرهنگ فارسی
محمد ابن عبدالوهاب بن محمد بن محمد بن علی المتوکل بن عمر الکاتب الشاطری معروف به ابن الشاطر بغدادی و مکنی به ابوطاهر .